تبليغاتX
زندگی باید کرد

دلتنگی هاتو برداربه روی قلبم بذار

تکیه بده روی شونم ، توی این مسیر دشوار

اگه منو نمی خوای حرف دلم رو گوش کن

فقط برای یکبار ، بعدش.............. خدانگهدار

تنهایی خیلی سخته وقتی چشامم براه

وقتی که شب سیاهه وقتی بدون ماهه

تنهایی خیلی تلخه وقتی که بی تو هستم

تنها می مونه دستم با این دل شکستم

دلتنگی هامو بردار پیش خودت نگهدار

هر وقت که تنها شدی منو بیادت بیار

داری می ری نمی خوام وقت تو رو بگیرم

این حرف آخرمن ...دوستت دارم...دوستت دارم ، میمیرم

تنهایی خیلی درده اگه نیای تو خوابم

وقتی تو اضطرابم، تو هم ندی جوابم

تنهایی خیلی سرده، وقتی پیشم نباشی

آتیشم نباشی ،بیدار میشم نباشی

 

 تنهایی خیلی سردمه.......................(خدا).

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 20:44  توسط سکوت  | 

به كه پيغام دهم

                 به شباهنگ كه شب مانده براه

                 يا به انبوه كلاغان سياه

 به كه پيغام دهم

                 به پرستو كه سفر مي كند از سردي فصل

                 يا به مرغان نكوچيده مرداب گناه

به كه پيغام دهم

                 دست من دست تو را مي طلبد

                 چشم من روي تو را مي جويد

                 لب من نام تو را مي خواند

                 پاي من راه تو را مي پويد

به كه پيغام دهم

                 بي تو از خويشتن گريزانم من

                 دل من باز تو را مي جويد

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 23:38  توسط سکوت  | 

کاش میشد هیچ کس تنها نبود
کاش میشد دیدنت رویا نبود
گفته بودی با تو می مانم ولی...
رفتی و گفتی و اینجا جا نبود
سالیان سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای من نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دست های تو ولی بالا نبود
باز هم گفتی که فردا میرسی
کاش روز دیدنت فردا نبود


با تو حکایتی دگر
این دل ما به سر کند
شب سیاه قصه را
هوای تو سحر کند


من میرم ولی باز تو بدون همییشه
یادتو از خاطرم فراموش نمیشه
گل من خوب میدونی بی تو تک وتنهام عزیزم
اگه تو نباشی میمیرم

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم اسفند 1386ساعت 1:28  توسط سکوت  | 

 

من نشاني از تو ندارم
اما نشاني ام را براي تو مي نويسم
در عصرهاي انتظار به حوالي بي كسي قدم بگذار
خيابان غربت را پيدا كن و
وارد كوچه پس كوچه هاي تنهايي شو
كلبه غريبي ام را پيدا كن

كنار بيد مجنون خزان زده و كنار مرداب آرزوهاي رنگي ام
در كلبه را باز كن
به سراغ بغض خيس پنجره برو
حرير غمش را كنار بزن
مرا خواهي ديد
....
با بغضي كويري كه غرق عصاره انتظار است
نشسته ام پشت ديوار دردهايم.....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 23:9  توسط سکوت  | 

                           اومدی تو سرنوشتم

                                                        بی بهونه پا گذاشتی

                           اما تا قایقی اومد

                                                        از منو عشقم گذشتی

                 رفتی با قایق عشقت سوی روشنی فردا

                                          من و دل اما نشستیم چشم به راهت لب دریا

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 23:6  توسط سکوت  | 

سلام به دوستان با وفای من.

هر چه گفتم ازدل عاشقم بود اما نمی تونم به کسی که دوسش دارم بگم.شما بگین من با این قلبم چه کنم که یه کیو دوست داره.عاشقونه می پرستمش اما نمی تونم  بهش بگم.دارم دیونه میشم.ای خدا ازات می خوام بهش بگی که من دوسش دارم.ای دوستان عزیزم واسم دعا کنید.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 1:40  توسط سکوت  | 

بازم که شک کردی به من،حرفای جورواجور زدی
بازم به جای شب بخیر، گفتی برو خیلی بدی
خیالی نیست عزیز من، هرچی می خوای بگی بگو
لابد کتاب عشقم، تو هم گرفتی پشت رو
واسه منی که عاشقم، حرفای تو یه مرهم
حرفای عشق و عاشقی، سوا نمی شه درهم
خوب می دونم که دوس داری،عشقت پنهون بمونه
قلب منم خوب بلده، قصه ی پنهون بخونه
یادت می یاد چه بی هوا تو قلب من قدم زدی
یادت باشه که قلبت به هیچ کی غیر من ندی
دلم می خواد یه بار دیگه بهم بگی دوسم داری
قول بدی تا ابد باشی،هیچ جوری تنهام نذاری

کدوم صدای عاشقی لایق از تو گفتنه

چشم کدوم ستاره ای مثل چشم تو روشنه

تو که ترانه خوندنت تمام احساس صداست

می خوام صدا کنم تورو تو بهترین ترانه هام

ساده می خوام بهت بگم دوست دارم خیلی زیاد

می خوام بگم که مثل تو هیچکس دنیا نمیاد

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 1:22  توسط سکوت  | 

مینویسم از تو…. از تو ای شاد ترین …. تازه ترین نغمه عشق…

تو که سر سبز ترین منظره ای …. تو که سرشار ترین عاطفه را….

نزد تو پیدا کردم …. وتو سنگ صبورم بودی ….

در تمام لحظاتی که خدا ….شاهد غصه و اندوهم بود….

به تو می اندیشم ….و به تو میبالم ….و از تو میگیرم….هرچه انگیزه درونم دارم….

من شباهنگام آن دم که تو را نزد خودم می بینم …

بهترین آرامش….برترین خواهش و احساس نیاز….در دلم می جوشد….

روزها می گذرد…. عشق ما رو به خدایی شدن است….

رو به برتر شدن از هر حسی …. که در این عالم خاکی پیداست ….

دوستت میدارم …. از همین نقطه خاکی تا عرش ….

دوستت میدارم…..از زمین تا به خدا…..

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 1:21  توسط سکوت  | 

امروز بعد از گذشت آخرین ملاقاتمان
دلم برایت تنگ شده است
زمان به کندی از کنارم می گذرد
و من چقدر سخت شبهایم را به روز
وروزهایم را به شب میرسانم
اما تو بیخبر از طوفان سرنوشتی که
برایم رقم خورد
شیشه ظریف قلبم را شکستی
و مرا درمیان رویاهای همیشگی ام تنها گذاشتی
و من همواره با خاطراتت زندگی کردم
و ساعتها با وجود خیالی ات قدم زدم وگفتگو کردم
بی تو همه چیز برایم تکراریست
و روزهای هفته با آرایش نظامی ازذهنم
عبور می کند
و من برای ساختن زندگی نو
گلها را روانه ی گلدان قلبم کرده ام
و پنجره دلم را روبه افق گشوده ام
برای عاشقانه ترین نگاهت
به امید…
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 1:19  توسط سکوت  | 

این بار هم تورا می یابم
در هیاهوی یک التهاب ناب
که صداقت را معنا می کند
تورا آغاز میکنم
به روی برگهای سپید
تا برگهای دفتر زندگیم
آرام ،آرام از روح ترانه هایت لبریز شوند
باز می گردم به آغاز
به ابتدای نگاه
به اوج احساسهای بی نشان
دوست داشتن
رمزی برای رهایی از تکرار است
دوست داشتن
رسیدن به اوج جاودانگی باورهای ماست
ولی افسوس…
آن زمان که باید دوست بداریم کوتاهی می کنیم
آن زمان که دوستمان دارند لجبازی می کنیم
وبعد…
برای آنچه از دست رفته آه میکشیم
پس هیچ وقت دریغ نکنیم
برای دوست داشتن
+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم اسفند 1386ساعت 1:19  توسط سکوت  |