تبليغاتX
زندگی باید کرد
|+|نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت 13:31 توسط سکوت |
.............

تقدیم به اونی که دوسش دارم

|+|نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت 13:11 توسط سکوت |
گل ناز پرپر من

گل ناز پرپر من

گل ناز پرپر من
 آخرين همسفر من
 جای لب های قشنگت
مونده روی دفتر من
 ای که شعر تلخ اشکات
قصه ی غربت من بود
عينهو نفس کشيدن
ديدنت عادت من بود
گل ناز پرپر ای همدرد
به نبودنت بايد عادت کرد
گل ناز پرپرم ای هم درد
 به نبودنت بايد عادت کرد
تو يه حرف تازه بودی واسه من
قصه ی دو نيمه و يکی شدن
 تو به عشق یه معنی تازه دادی
تپش يه قلب و گرمای د و تن
 گل ناز پرپرم ای همدرد
به نبودنت بايد عادت کرد
به نبودنت بايد عادت کرد
ميون دفتر شعرام
 به تن سفيد هر برگ
با همون خط قشنگت
 تو نوشتی یا تو يا مرگ
ای رفيق نيمه راهم
 می دونم که تو نمردی
 ولی وقتی رفتی انگار
پيش چشمام جون سپردی
 گل ناز پرپرم ای هم درد
 به نبودنت بايد عادت کرد

|+|نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت 13:9 توسط سکوت |
بهت بگم

بهت بگم جونه مني عمر مني

 تو با نگات  گلي به رويام ميزني

يادت نره قول و قراري كه دادي

قول تو دستم كه زير قولت نزني

بهت بگم بدونه هيچ رودرواسي

براي من نذاشتي هوشو حواسي

تو شبا تو تك ستاره مني

هميشه تو واسه من مقدسي

هميشه تو واسه من مقدسي

بهت بگم هيچكي مث تو نميشه

فقط توئي كه ميموني هميشه

اينو ميگم كه ديگه خوب بدوني

دل نگو تو سينه يه آتيشه

بهت بگم تا پاي جون من با تو هستم

تا وقتي نفس دارم به پات نشستم

فكر نكن خستم

يه كار نده دستم

يه دل شكستم

بعداز خدا من تورو ميپرستم

بهت بگم شبا تو مياي تو خوابم

وقتي يه عمر من در تب و تابم

يه وقت نكني تو يه خونه خرابم

بي تو يه حبابم

هميشه رو آبم

يا مث يه تشنه

اسير سرابم،اسير سرابم

بهت بگم اونشبي كه تو رو ديدم

با يك نگاه عاشق شدم ،پسنديدم

بدون تو اونقد عزيزي واسه من

يه تار موتو به يه دنيا نميدم

بهت بگم دوست دارم خيلي زياد

به جز خودت اين دل كسي رو نمي خواد

فقط گوش كن اين حرفه آخرمه

هر جا ميري عشقه منو نبر زياد

هر جا ميري عشقه منو نبر زياد

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 12:24 توسط سکوت |

 

اگه بارون بگيره،تو مي رسي

از پس گريه هاي دلواپسي

منو مي دزدي از اين شب سياه

منو مي بري به مهموني ماه

نفسم با عطر تو تازه مي شه

اسم من از تو پر آوازه مي شه

وقتي بارون مي باره رو تن كوچه هاي خيس

رو بخار پنجره يه حرف تازه بنويس

بنويس فاصله ها يه روز به آخر مي رسن

بنويس هيچكسي اندازه ما عاشق نيست

اگه بارون نگيره،دل مي گيره

باغچمون رنگ زمستون مي گيره

جاي تو خالي ميمونه تا ابد

من ميمونمو دقيقه هاي بعد

دوباره گريه ميشينه تو صدام

دوباره كهنه مي شن ترانه هام

وقتي بارون مي باره رو تن كوچه هاي خيس

رو بخار پنجره يه حرف تازه بنويس

بنويس فاصله ها يه روز به آخر مي رسن

بنويس هيچكسي اندازه ما عاشق نيست

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 12:16 توسط سکوت |
من تنهام

 

اشکای من جاری شد تو شهر ناز چشمات

کاش که بهم میگفتی دلت منو نمی خواد

 

غرورمو شکستم به پای عشق نازت

چشمات بهونه میخواست من نبودم نیازت

 

دلم ازت گرفته فکر نکنی که خستم

آخه برام نمونده عشقی که من میخواستم

 

 شعرهای من رنگی نیست پشت حریر چشمات

 این ها که بهونه نیست برای اون خنده هات

 

تو روزگار اول فکر میکردم که تنهام

اما امروز عزیزم همه هستن تو غمهام

 

عشقت بود یک بهونه یک شعر عاشقونه

هیچ وقت نشد یک همراه تو این دوره زمونه

 

امروز دلم شکسته از بی وفایی تو

برام چیزی نمونده  جز یادگاری تو

 

یادگاریت کتاب نیست یا یک حدیث قشنگ

زخم تو روی  دلم منو کشوند به نیرنگ

 

تو جاده ی عشق تو شکستم و بریدم

کی گفته  بدون تو می تونم که بمیرم ؟

 

اینجا هوا ابریه برای بغض حرفام

خدا کنه بباره یواشکی از چشمام

 

باریدم و بریدم از طرز حرف مردم

ترسیدم و من دیدم اسمتو تو آسمون

 

میگن فرشته ای تو همینه که نمیای

وگرنه دلت میسوخت برای سادگیام

 

بغض من که ساده نیست خودش یه دنیا حرفه

توی چشام نگاه کن میبینی که چی گفته

 

حقیقته نمیای تو هرگز به کنارم

وگرنه که تا به حال میشدی تو یارم

 

باشه منم میمونم در انتظار خزون

کاش که تو هم بیایی تو برف و باد و بارون

 

منو ببخش که حرفام شده رنگ شکایت

اخه من اینجا تنهام میون چند حکایت

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 12:9 توسط سکوت |

 

بـــرای رفـتـن از ایـنـجـا بـهـانـه مـی خـواهــم بــــرای مـحـو سـکـوتـم تــرانــه مــی خـواهــم مــن از قـبـیـلـه مـجـنـون ، تـو از قـبـیـله لـیلی مـیـــان کـنـج نگـاهـت آشـیــانــه مـی خـواهــم تـــو از خـزان و جـدایـی مـگـو کــه مـی مـیرم بـبـیـن چگـونـه تـو را عـاشـقـانـه مـی خـواهـم مـرا کـه از تـو بــریــدن بـه مـعـنی مـرگ است چه کرده ای که سفر از این کرانه می خواهـم؟

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 12:2 توسط سکوت |
سلام

سلام آهنگ هر سازم سلام اي زندگي سازم تمام هستي ام را من به چشماي تو مي بازم چشات همرنگ خورشيده قشنگه صبح اميده ميون اين همه گلها چشام تنها تو را ديده تو عطر رازقي هستي تو شوق عاشقي هستي نجابت از تو مي باره تو مثل زندگي هستي به اميد سلام عشق هميشه از تو ميخوانم توي تبعيد و تنهايي به ياد تو که مي مانم .

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 12:1 توسط سکوت |
طرحي از يادت

تو مث يه اتفاقي كه يه روز ميخواد بيفته

مث اون شعرتري كه هيچكسي هنوز نگفته

مث قاب عكس زردي كه نشسته روي ديوار

مث اشكايي كه آروم مي چكن رو سيم گيتار

دست تو حسيه مثل چيدن سيباي قرمز

مث سينه ريزي كه روش،مي نويسن بي تو هرگز

مث ذوق يه كويري بعد يه دعاي بارون

مث نقش فال قهوه،توي كوچه هاي فنجون

مث بيشتر بهارا دوباره من از تو دورم

بياونذار بريزه آخرين برگ غرورم

|+|نوشته شده در چهارشنبه بیستم تیر 1386 ساعت 11:59 توسط سکوت |
|+|نوشته شده در سه شنبه نوزدهم تیر 1386 ساعت 19:20 توسط سکوت |

آخرین نوشته ها
نیومدی
دل من
تنهایی خیلی سردمه
پیغام
!!!!!!
گم گشته
..............
اشک بی صدا
برای عشقم
به یاد تو
Powered By BLOGFA - Designed by قالب ساز