به كجا مي روي
صبركن
صبر كن عشق زمين گير شود بعد برو
يا دل از ديدن تو سير شود بعد برو
اي كبوتر به كجا
قدر دگر صبر بكن
آسمان پاي پرت پير شود بعد برو
تو اگر گريه كني
بغض من مي شكند
خنده كن عشق نمك گير شود بعد برو
يك نفر حسرت لبخند تو را مي بارد
صبر كن گريه به زنجير شود بعد برو
خواب ديدي شبي از راه سوارت آمد
باش اي نازنين
باش اي بهترين خواب تو تعبير شود بعد برو
کاش می شد عقل ها را دل کنیم
کاش می شد بین جنگ عقل و دل
عقل را از سرزنش غافل کنیم
مي توان ز اسم مهربان تو ترانه ساخت
مي توان به جاي واژه هاي پوچ و بي هدف
شعرها و بيت هاي ناب و عاشقانه ساخت
مي توان مسافري ميان راه جاده بود
از حضور تو براي جاده ها نشانه ساخت
مي توان غريب و بي نشانه شد
از خيال تو براي عشق آشيانه ساخت
مي توان براي مرغ تيز بال آرزو
از خيال نازك تو باز دام و دانه ساخت
مي توان اسير عشق گشت و كنج بي كسي
با حضور تو براي عشق تازيانه ساخت
مي توان خيال عشق را صدا زد و براي عشق هم
از تو گفت و پيش او ز خوبي ات فسانه ساخت
مي توان ميان غربت شب بدون ماه
از نگاه تو براي بغض ها بهانه ساخت
مي توان در انتظار ديدن دوباره ات
از غزل سرود و باز شعر عاشقانه ساخت
غریب قصه ی مرغی که از سفر خوانده
سکوت های پیاپی . ترانه های سکوت
نشان راز بزرگی که بر دلم مانده
حکایت من و شب های تا سحر بیدار
همان حکایت شامی که بی سحر مانده
و این حکایت لبریز اشک و آه و دعا
ترانه خوان سکوتی که بر لبم مانده
و این سکوت سراسر ترانه ی غربت
ترانه خوان نگاهی که عشق را رانده
چه لحظه ها که به یادت غریب باریدم
چه بغض ها که غریبانه در گلو مانده
غروب ثانیه های پر از سکوت غریب
در انتظار نگاهی که باز باریده
هزار چشم نخفته غزل غزل خواندند
ولی دریغ که تک بیت این غزل مرده
سکوت همهمه ها و خروش عقل و جنون
و مرگ حس غریبی که تازه روییده
بی تو راه من در میان دیوارهای گنگ پیدا نیست
بی تو ازنا گفته ها پرم
از نا گفته های برهنه
از دوستت دارم های سرد
از اشک های یخ بسته
بی تو تمامی فصل ها،فصل گریستن است
گریستن در بی ستاره ترین شب ها و بی ستاره ترین آسمان ها
گریستن در ظلمت و خاموشی تن
گریستن در زمینی که پاکی نیست
بی تو لبخند بر لب هایم می لرزد
بی تو سنگفرش سرد بوسه هایم ترک بر می دارد
بی تو باید " تنها " بر جنازه خویش بگریم
کجائی هم سوگند من؟
نرو،غروب نکن
به آسانی تن سا یه را لمس مکن
بتاب بتاب ای تنها بهانه پرواز
که من بی تو در (فصل تنهائی)
پرواز نمی کنم،"(پر پر )"می زنم
دوستت دارم
ای تنها بهانه برای زنده بودنم ، نفس کشیدنم
دوستت دارم
ای امید و آرزوی من ، دنیای من
دوستت دارم....
ای تو به زیبایی یک گل سرخ ، به پاکی یک چشمه زلال ،
به لطافت باران بهار
دوستت دارم....
ای تو فصل بهارم ، همیشه یارم ، همدم این دل پاره پاره ام
دوستت دارم...
ای تو آرامش وجودم ، همه بود و نبودم ، هستی و تار و پودم
دوستت دارم....
ای تو طلوع زندگی ام ، ناجی لب تشنگی ام
دوستت دارم....
ای تو عشق زندگی ام ، همیشگی ام ، ماندنی ام
دوستت دارم....
دوستت دارم و خواهم داشت ای که تو لایق این
دوست داشتنی ...
عاشقت می مانم و خواهم ماند ای که تومجنون این دل دیوانه ای...
.به خاطرت جانم را ، زندگی ام را ، فدایت می کنم ،
نثارت میکنم ..
....دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم ....
اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم ،
از تمام وجودم می گویم!
باور کنی ، باور نکنی یک کلام!
دوســــــــــــــــــتت دارم..
هميشه و همه جا
با تو نفس كشيده ام و با چشمان تو ديده ام
مرا از تو گريزي نيست
چنان كه جسم را از روح
و زمين را از اسمان
و درخت را از افتاب
تو دليل حيات من بوده اي و هستي
و چنان با اين دليل زيسته ام كه باور كرده ام
علت بودن من تو هستي
پاسخ من به اغاز و پايان زندگي اين است
هميشه با تو
