کاش میشد هیچ کس تنها نبود
کاش میشد دیدنت رویا نبود
گفته بودی با تو می مانم ولی...
رفتی و گفتی و اینجا جا نبود
سالیان سال تنها مانده ام
شاید این رفتن سزای من نبود
من دعا کردم برای بازگشت
دست های تو ولی بالا نبود
باز هم گفتی که فردا میرسی
کاش روز دیدنت فردا نبود
با تو حکایتی دگر
این دل ما به سر کند
شب سیاه قصه را
هوای تو سحر کند
من میرم ولی باز تو بدون همییشه
یادتو از خاطرم فراموش نمیشه
گل من خوب میدونی بی تو تک وتنهام عزیزم
اگه تو نباشی میمیرم